الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني

94

شرح كفاية الأصول

4 - نقل : يعنى لفظى كه داراى معناى حقيقى است ، از معناى اول خود به معناى ديگرى نقل داده شود ، به گونه‌اى كه معناى اوّل ، متروك ، و معناى دوّم ، مشهور شود . مثل : نقل لفظ « صلاة » از « دعا » به « اركان مخصوصه » ( نماز ) . 5 - إضمار : يعنى اينكه لفظى در تقدير باشد . مثل وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ « 1 » كه در تقدير « و اسأل أهل القرية » است ، و مثل وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ ، إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ « 2 » كه در تقدير « إلى رحمة ربّها ناظرة » است . تعارض احوال مصنّف پس از ذكر احوال پنج‌گانه براى لفظ ، به تعارض بين آنها اشاره مىكند و مىگويد : تعارض در پنج حالت مذكور ، به دو صورت زير است : 1 - تعارض هريك از پنج حالت با معناى حقيقى در اين صورت ، بين هريك از پنج حالت مذكور با معناى حقيقى ، تعارض پيش مىآيد كه به عنوان نمونه به دو حالت از احوال پنج‌گانه اشاره مىشود : 1 - تجوّز : مانند اينكه لفظى بيان شود ، ولى معلوم نباشد كه معناى حقيقى آن مراد است يا معناى مجازى . 2 - تخصيص : مانند اينكه عامّى بيان شده ولى معلوم نيست عموم آن ( كه معناى حقيقى است ) مراد است يا به جهت تخصيصى كه خورده ، مقصود از آن ، خصوص است . در اين موارد ، مشكلى نيست ، زيرا اگر قرينهء صارفه از معناى حقيقى به يكى از اين دو حالت ، وجود نداشته باشد ، همان معناى حقيقى ، أخذ مىشود و با استفاده از أصالة الحقيقة يا أصالة عدم القرينه و يا با استفاده از أصالة العموم يا أصالة الاطلاق و در نهايت أصالة الظهور ، معانى ديگر ( غير از معناى حقيقى ) طرد مىشود ، زيرا معناى غير حقيقى ، مخالف ظاهر لفظ است .

--> ( 1 ) . يوسف ( 12 ) ، آيهء 82 . ( 2 ) . القيامة ( 75 ) ، آيهء 22 .